علی زیباترین هدیه خداوند
شازده کوچولو مامان و بابا
پسرک گلم عریر دل کودک دلبندم ۲۰ ماهگیت مبارک پسرم خیلی شیرینه در عین حال خیلی با نمکه خیلی دوست داشتنی خیلی عسلی خیلی جیگری خیلی ماهی ستاره ا ی خورشیدی زمینی آسمونی ...... نمیدونم دیگه خلاصه آخرشی... همه ی اینا رو مامانی بهت میگه علی حسابی شیطون شده... خیلی کارای جدید یاد گرفته عاشق ماشینه عاشق اینه که بشینه پشت فرمون و با هر چی که اون جلو هست ور بره ... از لاستیک خوشش میاد از اینکه ماشین چرخ داره و چرخاش میچرخن خیلی خوشش میاد اصولا از هر چیزی که میچرخه خیلی خوشش میاد از هواکش... وای هواکش رو که نگو عاشقش روزی بیست بار مامانی باید هواکش حمام رو برای علی روشن و خاموش کنه از سرسره بازی خیلی خوشش میاد و از روی هر چیزی که بشه ازش سر خورد -حتی یه ذره - سر میخورم مثلا از روی پای مامان وقتی روی مبل نشسته! سسسسرررررر سسسسسسسسسررررر براتون بگم از غذای مورد علاقه علی بگم . خوب من هر چی فکر میکنم میبینم که علی غذای مورد علاقه نداره و اصولا از غذا و غذا خوردن خوشش نمیاد .... مامانی هی غذا درست میکنه و هی غذاهاش باد میکنن!! این روزها را دوست دارم ....، ارامشش را ، .... کودکم را علی گلم را .... نگاه می کنم ...به چشماش ، مژگان بلندش را ، چشمان تیره و نافذش را .... لبانش را ....موهایش را ...نگاهم به قدری طولانیست که اجزاء صورتش در اعماق ذهنم رخنه می کند .... با خود و زیر لب می گویم ...کاش می شد این همه زیبایی را جایی ثبت می کردم ولی نه " هیچ لنز دوربینی قادر نیست از زاویه نگاه من تو را ثبت نماید ...." دوست دارم حسی که تو در آنی .....احساس آرامشت را وقتی کنارم خوابی و دستت در دست من است را دوست دارم ...... این روزهایم را دوست دارم .....در آن غرق باشم ...لذت ببرم از تمام لحظه هایم از بودن در کنار تو ... از بزرگ شدن تو ... از مرد شدن تو پسرم دیگه این روزا واسمون کلی حرف میزنی تقریبا اکثر کلمه ها رو میتونه تلفظ کنی نه تنها میتونی تلفظ کنه بلکه کاربرد همه رو هم بلدی هر کاری ازت بخوام انجام میدی وقتی من بهت میگم نفس مامانی تو هستی با من تکرار میکنی میگی تبس میای میبوسیم با اون چشمای زیبات نگاهم میکنی تو این لحظه از خوشحالی نمیدونم باید چکار کنم فقط تا میتونم میبوسمت با هم دیگه میشینیم فیلمها و عکسهای قبلت رو نگاه میکنیم با نگاه کردن به فیلمها یه حس عجیب غریب میاد سراغم این من بودم که این همه لحظه های خوب با این آدم کوچولو داشتم ؟ با اینکه اینقدر کوچیکه ولی تو زندگیه من به اندازه ی تموم دنیا اهمیت داره ممنونم که تونستی کلی تجربیات تازه و تکرار نشدنی بهم بدی پسرم به خاطر تموم حسای قشنگی که بهم دادی ممنونم... پسرم چقدرخوشحالم که داری به 2 سالگیت نزدیک تر میشی خوشحالم از اینکه روز به روز حرفای من رو بهتر میفهمی و واکنش نشون میدی نمیدونم که چقدر باید از خدا تشکر کنم به خاطر تمام توانایی هایی که به تو داده من به خاطر همه چیز خوشحالم تو پر از احساسی اون هم از نوع پاک وخالصانه تو درست همون چیزی هستی که همیشه از خدا می خواستم نه بیشتر ونه کمتر درست همون چیزی که میخواستم از خدای مهربون تشکر میکنم پسرک گلم این روزها مشغول تمرین رفتن به دستشویی هست یا به عبارتی از پوشک گرفتن به علت محدودیتهایی که فعلاْ در ایران وجود داره و پوشک پمپرز گیر نمیاد خیلی به سختی تا ۱۹ ماهگی از پوشک پمپرز استفاده میکردی ولی مجبور شدم یک بسته مولفیکس بگیرم چون پمپرز نبود و شما عزیز دل مامان به مولفیکس حساسیت داشتی و پاهات قرمز شدن و چون دکتر خودت دکتر مهدیزادگان رفته بودن تهران از اجبار تو رو پیش دکتر فرهادی بردم که ایشون لطف کردن و پماد هیدروکورتیزون تجویز کردن و پاهای تو عزیز دل مامان خرابتر شد با دکتر خودت تماس گرفتم و جریان را توضیح دادم دارو جدید تجویز کرد گفت علی نباید تا ۲ هفته پوشک بشه منم از این فرصت استفاده کردم و شما را با دسشویی ولگن اشنا کردم پسر باهوش من از روز دوم دیگه خودش میاد میگه مامان بریم جمام اخه توالت اموزشیت داخل حمام هست الهی مامان فدات بشه و شما از روز ۹ دیماه به دستشویی میرین و به پوشک نیاز ندارین خیلی دوست دارم عزیز دل مامان روزها به سرعت در حال گذرن و من فقط میتونم به تماشای این روز ها بشینم میتونم از بزرگ شدنت لذت ببرم میتونم وقتیکه کفشات به پات تنگ میشه کلی برای پاهای کوچولوت که دارن بزرگ میشن شادی کنم میتونم بهت چیزهای جدید یاد بدم ولی نمیتونم جلوی سرعت چرخش زمین رو بگیرم و کلی دلتنگم برای روزهای گذشته چقدر زود گذشت پسر گلم یلدات مبارک امروز پسر گل من ۱۹ ماهه شده پسر گلم ورودت به ماه بیستم زندگی را تبریک میگم امروز میخوام برای تو پسر ۱۹ ماهه همه چی تمامم بگم که چه کارها که نمی کنی ... از تمام کارهایی که توی این۱۹ماه انجام دادی : این روزها خیلی خوب حرف میزنی مامانی کاملاْ متوجه میشه شما چی میکین بابا گفتن ... بابا صدا میزنی و بابایی را برای رفتن سر کار همراهی میکنی و بعضی روزها گریه مامان گفتن .. دیگه مامانی صدام میکنی خیلی دوست دارم مانند قبل نمیگی ماما انقدر شیرین شدی که با هرحرفت میخوام بخورمت..! به بابا جون میگی بابا جا به دایی میگی دادا د د گفتن ... که کلمه هر روز صبح که از خواب برمیخیزی هست عزیز دل مادر پسر بینظیرم هر روز صبح بعد از سلام کردن میپرسه مامان بریم دد عاشق آیفون و تلفن هستی میخندی و ذوق می کنی میگی کی ..... بدون کمک غذا میخری ... بعضی وقتها که ما روی زمین میشینیم و چیزی میخوریم تو هم کنار ما میشینی و ... عاشق اب خوردن هستی . میای میگی مامان اب اده ... لیوان اب را که میگیری میگی --- مسی ........مقداری از اب را روی زمین میریزی و میگی ...... کیس ( با کسره ) کتاب می خونی و نقاشی می کشی. هر جا که بشه! رو دیوار رو میز رو فرش اخه مامان که این کارت چقدر اذیتم میکنه ولی عاشق کتاب خوندنت هستم با بابا بازی گل و پوچ انجام میدی وقتی جایی هستیم و شما شیطنت میکنی بابا میپرسه علی توی کدومش هست میدویی میای و میزنی رو دست بابا و میگی اینه میدوی از اینور به اونور ... جعبه دستمال کاغذی رو می گیرم جلوت میگم مامان جون یدونه دستمال بردار ، تو هم زود بر میداری ... یعنی یک دستمال میکشی بیرون ... تا تلویزیون روشن میشه و صفحه آبی مخصوص نمایش دی وی دی میاد با صدای بلند میخندی و ذوق میکنی ...چون میخواد بیبی انیشتن شروع بشه ... نه مامان اجازه داره با کامپیوتر کار کنه نه بابا با لب تابش . هر دو مطلق به شما ست پسر پاکیزه من علاقه وصف ناپزیری به جارو برقی داره این روزها با اسباب بازیهات بازی میکنی با ماشین و هواپیما عاشق بازی کردنت هستم پسرک بینظیرم پسر گلم خیلی دوست دارم دیگه زیاد یادم نمیاد ازبس که هر لحظه مارو غافلگیر می کنی عزیزکم ... پسرک گلم به روایت تصویر این عکس بعد از زدن واکسن ۱۸ ماهگی عسلکم هست الهی من بمیرم برات خیلی اذیت شدی پسر گل من شال مامان را پوشیده و با حجاب کامل داره چت میکنه عزیز دل مامان با پسر عمه سروش و هستی جون دایی حمید الهی مامان فدای غذا خوردنت بشه بابا رامین بغلت کرد لباسات را عوض کنیم این هم عکس اولین لنگه کفشی که پسرم خودش پوشید امروز عصر مامان نشسته بود و شما کفشاتون را اوردین نشستین و یه لنگه را پوشیدین و گفتین بریم دد پسرکم اماده پوشیدن کفشهاش برا رفتن به دد سلام به تمام رنگهای ناب پاییز.به نم نم بارون به روزهای در گذر کنار تو همراه و هم نفس با تو . که لبریز از شوق و عشق و زیباییست جان مادر ... از این روزها برایت مینویسم از روزهای پر دردی که داشتی عزیز دل مادر سخت مریض بودی انفولانزا با شدت زیاد بمیرم برای دردهایی که کشیدی حدود ۷ روز سخت مریض بودی چند بار دکتر رفتیم دارو و امپول داشتی خیلی اذیت شدی مریض همراه بود با دندان در اوردن در حال در اوردن دندانهایی اسیابی هستی که خیلی هم درد داره . خیلی بی حوصله بودی و تنها چیزی که ارومت میکرد تاب بود پسر بی نظیرم تو این روزها اولین اثر هنری خود را خلق کرد چند روز پیش که من مشغول صحبت با تلفن بودم خودکار را برداشتم تا چیزی را یاداشت کنم و اونو گذاشتم روی میز توی اتاق علی اقای گل من هم پشت سر مامان خودکار را برداشتن و روی دیوار نقاشی کردن بعد از مریضی یک سفر چند روزه به اصفهان داشتیم سفر خسته کننده ای بود . چند تا مهمونی رفتیم وهیجده ماهگیت در اصفهان بودیم رفتیم کنار زاینده رود اب زاینده رود را باز کرده بودن . پسر گلم عزیز دل مادر هیجده ماهگیت مبارک عزیز دل مامان از این روزها برات مینویسم . از تمام کارهایی که انجام میدهی تمام تواناییهای منحصربفردت تمام دلبریهای کودکانه ات بگویم ... دو روز پیش خاله فیروزه و عسل گلش و خاله فریده و روژان نازش مهمون ما بودن شما پسر خیلی خوبی بودی ولی عسلی کمی از شما خجالت میکشد شما مثل همیشه از دیدن مهمون مخصوصاً بچه هیجان زده شده بودین ولی عسلی گریه میکرد اون روز هم به ما خوش گذشت هم شما کوچولوها با هم بازی کردین عسلک مامان دیروز برا خرید لباس رفتیم فروشگاه و شما به مامان اجازه نمیدادی که چیزی ببیند اینقدر شیطنت کری که مجبور شدم با بابا تماس بگیرم و در خواست کمک کنم . شما تمام وقت پشت میز بودین یا با ماشین حساب کار داشتین یا تلفن و یا دستگاه پوز . تا انیکه بابا امدن شما را بغل کردن و من خرید کردم . پسر بی نظیر من عاشق شعر و غصه هستی به داستانهای می می نی علاقه زیادی داری . با مکعبهای رنگی خیلی خوب بازی میکنی و روی هم میزاری و مثل مامان میکی سبزه / زده / سوخ / بابی . الهی مامان فدات بشه . عاشق شعر اقا خرگوشه هستی . اگر در حال گریه باشی برات بخونم به محض رسیدن به این جمله که خرگوشه گفت . با خنده میگی اخخخخخخخخخخخخخخخخخخ و بعد دوباره گریه ات را ادامه میدهی . چقدر خوبه که تو رو دارم چقدر خوبه که روزهام داره با تو سپری میشه چقدر خوبه که شریک روزهای خوش زندگیم هستی چقدر خوبه که آرامبخش لحظه های دلتنگیم هستی چقدر خوبه که شبها دستتو میندازی دور گردنم چقدر خوبه که میتونم تو رو ببوسم چقدر خوبه که بوسه هام جواب دارن چقدر خوبه که تو با احساسی
چقدر خوبه که تو رو بدون دلیل دوست دارم
چقدر خوبه که میتونم برای تو کتاب بخونم چقدر خوبه که تو لجباز نیستی چقدر خوبه که متوجه کار اشتباهت میشی چقدر خوبه که تو مهربونی چقدر خوبه که شاهد بزرگ شدنت هستم چقدر خوبه اگر بتونم از تو یه مرد بسازم چقدر خوبه که مرد کوچولوی الان من بزرگمرد فرداها باشه چقدر خوبه که صدای خنده ات تو خونمون جاریه چقدر خوبه ... علی گلم اندازه ستاره های آسمون دوستت دارم پسر عزیزم شبی خیلی دلم گرفته دلم می خواد باهات درد دل کنم . تو عزیز دلم در خواب ناز هستی پسر بی نظیرم از کودکیت لذت ببر . و ایند ه ای شاد داشته باش . از خدا ممنونم که تو را به من داده و از تو ممنونم که فرزند من . پاره تن من هستی بینهایت دوستت دارم و هر انچه بهترین هست را برای تو می خواهم 


وقتی بهترین عزیزانم با من غریبه می شوند...
و کسی نیست که حرمت اشکهای نیمه شبم را حفظ کند...
وقتی تمام عالم را قفس می بینم...
و باید بی اختیار از کنار آنهایی که دوسشان دارم بگذرم..
اي پناه من، تو دستم را بگير و دلم را به حق و راستي زنده بدار تا گرفتار ظاهر بيني نشوم و اين گشايش ها را باور نكنم و چاره راه نشمرم .












| Design By : Pars Skin |

